روزی معاویه عدی را نزد خود فرا خواهد و او نیز علی را چنین توصیف کرد:

به خدا قسم علی ژرف نظر و نیرومند بود به عدالت سخن می گفت و با قاطعیت فیصله می داد علم و حکمت از اطرافش می جوشید از زرق و برق دنیا متنفر و با شب و تنهایی شب مانوس بود . زیاد اشک می ریخت و بسیار فکر می کرد در خلوتها از نفس خود حساب می کشید و بر گذشته دست ندامت می سود لباس کوتاه و فقیرانه را می پسندید. در میان ما که بود یکی از ما بود، اگر چیزی از او می خواستیم می پذیرفت و اگر به حضورش می رفتیم ما را به نزدیک خود می برد و از ما فاصله نمی گرفت. با این هه مه هیچ به خودبندی نداشت آنقدر با هیبت بود که در حضورش جرات تکلم نداشتیم و آنقدر عظمت داشت که چشم ها را به طرفش بلند نمی کردیم